العلامة المجلسي (مترجم :همدانى)

127

بحار الأنوار (ج67 و 68) (فارسى)

در گفتار و كردار تابع و تسليم حق بود و كسى هم از او عيب نگرفته‌اى گروه ناصواب از اين روش ناپسند دست برداريد و خود را با آداب الهى تطبيق دهيد و از حدود امر و نهى خدا تجاوز نكنيد و در مواردى كه علم نداريد مداخله نكنيد علم آن مسائل را به اهلش واگذار كنيد تا در نزد خدا ماجور و معذور گرديد و در صدد باشيد كه ناسخ و منسوخ و محكم و متشابه حلال و حرام را از راهش بدست آوريد كه براى شما بهتر و شما را به خدا نزديكتر و از جهل و نادانى دور تر ميگرداند جهالت و لجاجت را براى اهلش رها كنيد كه طرفدارش زياد و طرفداران علم و دانش اندك است و بالاتر از هر دانشمندى دانائى هست . 14 - تنبيه الخاطر روزى سلمان براى ديدن ابو الدّرداء رفت همسرش ( ام الدّرداء ) را با وضع ژوليده مشاهده كرد به او گفت چرا اين گونه پريشان و ژوليده‌اى ؟ زن گفت برادر تو ابو الدرداء از دنيا و زندگى به كلى اعراض كرده طولى نكشيد أبو الدرداء وارد شد و به سلمان خوش آمد گفت و براى پذيرائى از سلمان غذائى آماده كرد بسلمان گفت بفرمائيد بخوريد گفت من روزه‌ام ابو الدّرداء سلمان را سوگند داد كه بخورد گفت تا تو نخورى من نخواهم خورد بالاخره شب را در منزل أبو الدّرداء ماند شب كه فرا رسيد أبو الدرداء به منظور عبادت و شب زنده دارى به پا خاست . سلمان مانع شد و گفت اى أبو الدرداء بدان همان گونه كه خدا بر تو حق دارد بدن تو و عائله و فرزند تو بر تو حق دارند . هم روزه بگير و هم افطار كن . مقدارى نماز بخوان و مقدارى هم بخواب حق هر ذى حقى را اداء كن . أبو الدرداء خدمت پيغمبر رسيد و گفتار سلمان را معروض داشت پيغمبر اكرم صلّى اللَّه عليه و آله بيانات سلمان را تصديق نمود . 15 - نوادر راوندى . . . حضرت صادق از پدرانش عليهم السّلام نقل مىكند كه رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله مىآمد نزد اهل صفّه كه آنها ميهمانان پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله بودند و از اموال و بستگان خود صرف نظر كرده بمدينه آمده بودند و پيغمبر آنها را در ايوان مسجد جا داده بود و آنها چهار صد نفر بودند و پيغمبر مىآمد صبح و شام از آنها احوالپرسى ميكرد در يكى از روزها كه رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله تشريف آورد ديد هر يك به چيزى مشغول است يكى دارد كفش خود را اصلاح مىكند ديگرى لباس خود را وصله مىكند ديگرى مشغول نظافت بدن و لباس است و برنامه خوراكى آنها اين بود كه پيغمبر بهر يك از آنها روزى حدود 10 سير خرما ميداد . يكى از آنها برخاست و عرض كرد يا رسول صلّى اللَّه عليه و آله اين خرمائى كه هر روز ميخوريم حرارت و گرمى آن معده ما را بهم زده رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله فرمود اگر ميتوانستم دنيا را در اختيار شما ميگذاشتم ولى پس از من روزگارى خواهد آمد كه هر صبح و شام ظرفهاى پر از